سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
محصول امنیتی ارگ

اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتّی تسکنه عرضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً



منبع: برگزیده ی تفسیر نمونه / آیت الله ناصر مکارم شیرازی

 (آیه 44)- بالاخره سومین پاسخى که قرآن به این گروه گمراه مى‏دهد این است که مى‏گوید: «آیا تو گمان مى‏کنى که بیشتر آنها مى‏شنوند یا مى‏فهمند»؟! (أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ).
 «آنها تنها مانند چهار پایانند، بلکه آنان گمراه‏ترند»! (إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا).
یعنى سخریه‏ها و سخنان زننده و غیر منطقى آنها هرگز تو را ناراحت نکند چون آدمى یا باید خود داراى عقل باشد و آن را به کار گیرد و مصداق «یَعْقِلُونَ» گردد و یا اگر از علم و دانش بر خوردار نیست از دانایان سخن بشنود و مصداق «یَسْمَعُونَ» باشد اما این گروه نه آنند و نه این، و به همین دلیل با چهار پایان تفاوتى ندارند، و روشن است که از چهار پا نمى‏توان توقعى داشت، جز نعره کشیدن و لگد زدن، و کارهاى غیر منطقى انجام دادن.
بلکه اینها از چهار پایان نیز بد بخت‏تر و بینواترند که آنها امکان تعقل و اندیشه ندارند، و اینها دارند و به چنان روزى افتاده‏اند!
 
(آیه 45)- حرکت سایه‏ها! در اینجا سخن از قسمتهاى مهمى از نعمتهاى الهى به عنوان بیان اسرار توحید و خدا شناسى است. سخن از نعمت «سایه‏ها» و سپس اثرات و برکات «شب» و «خواب و استراحت» و «روشنایى» روز و «وزش بادها» و «نزول باران» و «زنده شدن زمینهاى مرده» و «سیراب شدن» چهار پایان و انسانهاست.
نخست مى‏گوید: «آیا ندیدى چگونه پروردگارت سایه را گسترده ساخت»؟! (أَ لَمْ تَرَ إِلى‏ رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ).
 «و اگر مى‏خواست آن را ساکن قرار مى‏داد» سایه‏اى همیشگى و جاودانى (وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساکِناً).
این سایه کشیده و گسترده همان سایه‏اى است که بعد از طلوع فجر و قبل از طلوع آفتاب بر زمین حکمفرماست و لذتبخش‏ترین سایه‏ها و ساعات همان است.
زیرا به دنبال آن مى‏فرماید: «سپس خورشید را بر وجود این سایه گسترده دلیل قرار دادیم» (ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَیْهِ دَلِیلًا).
اشاره به این که اگر آفتاب نبود مفهوم سایه روشن نمى‏شد، اصولا سایه از پرتو آفتاب به وجود مى‏آید.

 (آیه 46)- در این آیه مى‏فرماید: «سپس آن را آهسته جمع مى‏کنیم» و نظام سایه و آفتاب را حاکم مى‏سازیم (ثُمَّ قَبَضْناهُ إِلَیْنا قَبْضاً یَسِیراً).
مى‏دانیم هنگامى که خورشید طلوع مى‏کند تدریجا سایه‏ها بر چیده مى‏شود تا به هنگام ظهر که در بعضى از مناطق سایه بکلى معدوم مى‏شود، و در دیگر مناطق به حد اقل خود مى‏رسد و به این ترتیب سایه‏ها نه یک دفعه ظاهر مى‏گردند، و نه یک دفعه بر چیده مى‏شوند، و این خود یکى از حکمتهاى پروردگار است، چرا که اگر انتقال از نور به ظلمت و بالعکس، ناگهانى صورت مى‏گرفت براى همه موجودات زیان‏آور بود.
 
(آیه 47)- بعد از ذکر نعمت سایه‏ها، به شرح دو نعمت دیگر که کاملا متناسب با آن است پرداخته و گوشه دیگرى از اسرار نظام هستى را که بیانگر وجود خداست روشن مى‏سازد، مى‏فرماید: «او کسى است که شب را براى شما لباس قرار داد» (وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِباساً).
این پرده ظلمانى نه تنها انسانها که تمام موجودات روى زمین را در خود مستور مى‏سازد و آنها را همچون لباس، محفوظ مى‏دارد و همچون پوششى که انسان به هنگام خواب براى ایجاد تاریکى و استراحت از آن استفاده مى‏کند، او را در بر مى‏گیرد.
بعد اشاره به نعمت خواب کرده، مى‏فرماید: «و خواب را استراحت» قرار داد (وَ النَّوْمَ سُباتاً). خواب به موقع و به اندازه، تجدید کننده تمام نیروهاى بدن است و نشاط آفرین و مایه قدرت، و بهترین وسیله براى آرامش اعصاب است.
در پایان آیه به نعمت «روز» اشاره کرده، مى‏فرماید: «و روز را وسیله حرکت و حیات» قرار داد (وَ جَعَلَ النَّهارَ نُشُوراً).
و به راستى روشنایى روز از نظر روح و جسم انسان، حرکت آفرین است همان گونه که تاریکى، خواب‏آور و آرامبخش است.

 (آیه 48)- بعد از بیان این مواهب عظیم که از اساسى‏ترین پایه‏هاى زندگى انسانها است به موهبت بسیار مهم دیگرى پرداخته، مى‏فرماید: «او کسى است که بادها را بشارتگرانى پیش از رحمتش فرستاد، و از آسمان آبى پاک کننده نازل کردیم» (وَ هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً).
نقش بادها به عنوان پیش قراولان نزول رحمت الهى بر کسى پوشیده نیست چرا که اگر آنها نبودند هرگز قطره بارانى بر سر زمین خشکى نمى‏بارید زیرا اگر بادها ابرهاى پر بار را از بالاى اقیانوسها به سوى زمینهاى خشک نرانند، بار دیگر ابرها تبدیل به باران مى‏گردد و در همان دریا فرو مى‏ریزد.
همیشه قسمتى از این بادها که در پیشاپیش توده‏هاى ابر در حرکتند و آمیخته با رطوبت ملایمى هستند، نسیم دل‏انگیزى ایجاد مى‏کنند که از درون آن بوى باران به مشام مى‏رسد، اینان همچون بشارت دهنده‏اى هستند که از قدوم مسافر عزیزى خبر مى‏دهند.
آب علاوه بر خاصیت حیات بخشى، خاصیت فوق‏العاده مهم پاک کننده را دارد، اگر نبود در یک روز سر تا سر جسم و جان و زندگى ما کثیف و آلوده مى‏شد.
به علاوه مى‏دانیم پاکیزه کردن روح از آلودگیها به وسیله غسل و وضو نیز با آب انجام مى‏گیرد پس این مایع حیاتبخش هم پاک کننده روح است و هم جسم.
 
(آیه 49)- اما این خاصیت پاک کننده بودن با تمام اهمیتى که دارد در درجه دوم قرار داده شده، لذا در این آیه اضافه مى‏کند: «تا به وسیله آن، سر زمین مرده‏اى را زنده کنیم» (لِنُحْیِیَ بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً).
 «و آن (آب حیاتبخش) را به مخلوقاتى که آفریده‏ایم- چهار پایان و انسانهاى بسیار- مى‏نوشانیم» (وَ نُسْقِیَهُ مِمَّا خَلَقْنا أَنْعاماً وَ أَناسِیَّ کَثِیراً).

 (آیه 50)- در این آیه اشاره به «قرآن» کرده، مى‏گوید: «ما این آیات را به صورتهاى گوناگون و مؤثر در میان آنها قرار دادیم تا متذکر شوند (و از آن به قدرت پروردگار پى برند) اما بسیارى از مردم جز انکار و کفر کارى در برابر آن نشان ندادند» (وَ لَقَدْ صَرَّفْناهُ بَیْنَهُمْ لِیَذَّکَّرُوا فَأَبى‏ أَکْثَرُ النَّاسِ إِلَّا کُفُوراً).
 
(آیه 51)- این آیه اشاره به عظمت مقام پیامبر صلّى اللّه علیه و آله است، مى‏فرماید: «و اگر مى‏خواستیم در هر شهر و دیارى، بیم دهنده‏اى بر مى‏انگیختیم» ولى این کار لزومى نداشت (وَ لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ نَذِیراً).
زیرا تمرکز نبوّت در وجود یک فرد باعث وحدت و انسجام انسانها و جلو گیرى از هر گونه تفرقه و پراکندگى مى‏شود.
این آیه هم دلیلى است بر عظمت مقام پیامبر، و هم لزوم وحدت رهبرى و هم سنگین بودن بار مسؤولیت او.
 
(آیه 52)- به همین دلیل در این آیه دو دستور مهم را که دو برنامه اساسى پیامبران را تشکیل مى‏دهد بیان مى‏کند، نخست روى سخن را به پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله کرده، مى‏فرماید: «بنا بر این از کافران اطاعت مکن» (فَلا تُطِعِ الْکافِرِینَ).
در هیچ قدم راه سازش با انحرافات آنها را پیش مگیر که سازشکارى با منحرفان، آفت دعوت به سوى خداست.
و اما دستور دوم این که: «به وسیله قرآن با آنها جهاد بزرگى کن» (وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبِیراً). جهادى بزرگ به عظمت رسالتت، و به عظمت جهاد تمام پیامبران پیشین، جهادى که تمام ابعاد روح و فکر مردم را در برگیرد و جنبه‏هاى مادى و معنوى را شامل شود.
این تعبیر عظمت مقام قرآن را نیز باز گو مى‏کند، چرا که سلاحى است برنده، که قدرت بیان و استدلال و تأثیر عمیق و جاذبیتش ما فوق تصور و قدرت انسانهاست.
 
 (آیه 53)- دو دریاى آب شیرین و شور در کنار هم! در این آیه باز به استدلال بر عظمت خداوند از طریق بیان نعمتهاى او در نظام آفرینش مى‏پردازد، و به تناسب بیان نزول قطرات حیاتبخش باران که در آیات قبل گذشت اشاره به مخلوط نشدن آبهاى شیرین و شور کرده، مى‏فرماید: «او کسى است که دو دریا را در کنار هم قرار داد، یکى گوارا و شیرین و دیگر شور و تلخ، و در میان آنها برزخى قرار داد (گویى هر یک به دیگرى مى‏گوید:) دور باش و نزدیک نیا» (وَ هُوَ الَّذِی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَ جَعَلَ بَیْنَهُما بَرْزَخاً وَ حِجْراً مَحْجُوراً).
این آیه یکى دیگر از مظاهر شگفت‏انگیز قدرت پروردگار را در جهان آفرینش ترسیم مى‏کند که چگونه یک حجاب نامرئى، و حائل ناپیدا در میان دریاى شور و شیرین قرار مى‏گیرد و اجازه نمى‏دهد آنها با هم آمیخته شوند.
البته امروز ما این را مى‏دانیم که این حجاب نامرئى همان «تفاوت درجه غلظت آب شور و شیرین» و به اصطلاح تفاوت «وزن مخصوص» آنها است که سبب مى‏شود تا مدت مدیدى به هم نیامیزند.
ضمنا قرار گرفتن این آیه در میان آیات مربوط به «کفر» و «ایمان» ممکن است اشاره و تشبیهى در این امر نیز باشد که گاهى در یک جامعه، در یک شهر، و گاه حتى در یک خانه افرادى با ایمان که همچون آب عذب و فراتند در کنار افراد بى‏ایمان که همچون آب ملح و اجاجند، با دو طرز تفکر، دو نوع عقیده، و دو نوع عمل پاک و ناپاک، قرار مى‏گیرند، بى‏آنکه به هم آمیخته شوند.
 
(آیه 54)- در این آیه به مناسبت بحث نزول باران و همچنین دریاهاى آب شور و شیرین که در کنار هم قرار مى‏گیرند سخن از آفرینش انسان از آب به میان آورده، مى‏گوید: «او کسى است که از آب انسانى را آفرید» (وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً).
احتمال دارد که چند معنى در مفهوم آیه جمع باشد یعنى هم بشر نخستین از آب آفریده شده، و هم پیدایش تمام افراد انسان از آب «نطفه» است، و هم آب مهمترین ماده ساختمان بدن انسان را تشکیل مى‏دهد، آبى که از ساده‏ترین موجودات این جهان محسوب مى‏شود چگونه مبدء پیدایش چنین خلقت شگرفى شده است؟! این دلیل روشن قدرت اوست.
به دنبال آفرینش انسان، سخن از گسترش نسلها به میان آورده، مى‏گوید:
 «سپس او را نسب و سبب قرار داد» و نسل او را از این دو طریق گسترش داد (فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً).
منظور از «نسب» پیوندى است که در میان انسانها از طریق زاد و ولد به وجود مى‏آید، مانند ارتباط پدر و فرزند یا برادران به یکدیگر، اما منظور از «صهر» که در اصل به معنى «داماد» است، پیوندهایى است که از این طریق میان دو طایفه بر قرار مى‏شود، مانند پیوند انسان با نزدیکان همسرش.
در پایان آیه به عنوان تأکید بر مسائل گذشته، مى‏فرماید: «و پروردگار تو همواره توانا بوده و هست» (وَ کانَ رَبُّکَ قَدِیراً).

 (آیه 55)- سر انجام در این آیه انحراف مشرکان را از اصل توحید، از طریق مقایسه قدرت بتها با قدرت پروردگار که نمونه‏هاى آن در آیات قبل گذشت روشن مى‏سازد، مى‏گوید: «و آنها معبودهایى جز خدا مى‏پرستند که نه سودى به آنها مى‏رساند و نه زیانى» (وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَنْفَعُهُمْ وَ لا یَضُرُّهُمْ).
مسلم است تنها وجود سود و زیان نمى‏تواند معیار پرستش باشد، ولى قرآن با این تعبیر بیانگر این نکته است که آنها هیچ بهانه‏اى براى این پرستش ندارند چرا که بتها موجوداتى هستند کاملا بى‏خاصیت و فاقد هر گونه ارزش و تأثیر مثبت یا منفى.
در پایان آیه اضافه مى‏کند: «و کافران همیشه در برابر پروردگارشان (در طریق کفر) پشتیبان یکدیگرند» (وَ کانَ الْکافِرُ عَلى‏ رَبِّهِ ظَهِیراً).
و نیروهایى را که مى‏بایست در مسیر «اللّه» بسیج کنند، بر ضد آیین خدا و پیامبرش و مؤمنان راستین بسیج مى‏نمایند.